خرید بک لینک
مست آمدم اي پير كه مستانه بميرممستـــانه در این گـــوشـــه ی میـــخانه بمیـرمدرویشــــــــم و بگــــذار قلـنـــــدر منـشــــانهکاکل همه افشان به ســـر شــانه بمیــــرممیخانه به دور ســـــــر من چــــرخد و اینـــمپیـــمــان که به چــرخیــــــدن پیمانه بمیــرممن بلبــــل عشـــاق به دامی نشـــــوم رامدر دام تو هــــم بی طــمــــع دانه بمیـــــــرمشمعی و طواف حرمی بود که می خواستپروانـه بــزایــم مــن و پــروانـه بمیــــــــــــــرممــن در یتیــمـــــم صدفـــم سیــنه دریاستبگذار یتـیـــمانه و دردانـ

برچسب: نویسنده: هلیا رضایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:41

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم، با دل های تنها بیشتردرد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیمقالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتربم که بودم فقر بود و عشق اما روزگارزخم غربت بر دلم آورد این جا بیشترهر شب عمرم به یادت اشک می ریزم ولیبعد حافظ خوانی شب های یلدا بیشتررفته ای ، اما گذشت عمر تاثیری نداشتمن که دلتنگ توام امروز، روز بعد بیشترزندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تربغض جانکاه است هنگام تماشا بیشترهیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندیدهر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتربر بخار پنجره

برچسب: نویسنده: هلیا رضایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:41

نازک مزاج .... تجلّی کرد حسنش دوش در خلوتگه هوشم‌به استقبال نازش دل برون آمد ز آغوشم‌دل دیوانه‌ام پرشور و دشت بیخودی تنگ است‌کنید ایجاد صحرایی دگر تا ناز بعرضهم‌ز بس نازک‌مزاجم‌، ناز گردون بر نمی‌دارم‌من آن شاخم که نکهت بار سنگین است بر دوشم‌نیم شمعی که از باد نفس راه فنا گیرم‌چراغ طورم و طوفان نخواهدکرد خاموشم‌سزاوار شنیدن کی بود افسانهٔ زاهد؟به جای حرف باطل پنبه بگذارید در گوشم‌غبارم‌، لیک صد خورشید تابان در بغل دارم‌به ظاهر قطره‌ام‌، امّا بود طوفان در آغوشم‌چو بحر بیکران پیوسته‌امواج است طب

برچسب: نویسنده: هلیا رضایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:41

صفحه بندی